از همان ابتداي تاريخ سينما كه يكي از برادران لومير گفت: اين حرفه ( سينما ) آينده اي ندارد؛ تاكنون همه تلاش كرده اند كه خلاف آن را ثابت كنند. اين گفتار شايد تحريك آميز بود يا شايد به رغم ساختن فيلم هاي بسيار در سراسر دنيا و ثبت وقايع آخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم، برادران لومير، توانايي هاي سينما را خيلي دست كم گرفته بودن. وقتي اين هنر جديد با صنعت درآميخت، يعني پاي پول به ميان آمد، همه معادلات شكل ديگري به خود گرفت. هر چه بيشتر براي سينما خرج مي كردند، انتظار درآمد بيشتري داشتند. بنابراين به دنبال فرمولهاي گوناگون گشتندتا از يكديگر در به دست آوردن تماشاگر بيشتر و در نتيجه سود بيشتر جلو بزنند. اما بسيار پيش آمده كه فرمول ها، لزوما فروش فيلم هاي بعدي را تضمين نكرده اند و حوشبختانه گاهي دستورالعمل ها جواب نداده و از سوي ديگر، فيلم هايي كه چندان روي آنها حساب نمي شد، توانسته اند موفقيت هاي چشم گير و گاه معجزه آسا به دست آورند.

يكي از اين موارد، فيلم جديد فرانسوي به سرزمين اشتيس خوش آمديد ساخته دني بون است كه همه ركوردها را در تاريخ سينماي فرانسه شكست و تعداد تماشاگرانش به مرز بيست ميليون و سيصد هزار نفر رسيد. با توجه به اينكه فرانسه 65 ميليون نفر جمعيت دارد، حدود يك سوم فرانسوي ها به ديدن فيلم رفته اند. اما فرمول ساخت اين فيلم هيچ عنصر جديدي ندارد و يك كمدي بر مبناي تضاد دو موقعيت است. هيچ عنصر حادثه اي مثل فيلم هاي اينديانا جونز و جيمز باند يا فيلم هاي تاريخي و باشكوه و غيره در آم نيست بلكه داستان ساده كارمندي است كه از جنوب فرانسه، با آب و هواي خوب و آفتابي، به شمال اين كشور كه هميشه ابري و باراني است و آدم هايش با لهجه نامفهومي حرف مي زنند، منتقل مي شود. فرمول اين فيلم همان تضاد است كه باعث وقوع ماجراهاي كميك مي شود.

فيليپ آبرام، مدير شهر سالون دو پرووانس، همسري دارد افسرده و نااميد كه زندگي را بر اين مرد حرام كرده است. فيليپ آرزو دارد خانه اي زيبا در منطقه خوش آب و هوايي در جنوب فرانسه بخرد. نقشه اي كشيده تا به طور غير قانوني پولي به دست آورد اما نقشه اش لو مي رود و مقام مسئول، براي تنبيه، او را به يك شهر كوچك بد آب و هوا در شمال كشور منتقل مي كند. براي فيليپ، شمال معادل تبعيد است، بنابراين همسرش را با خود نمي برد تا بيش تر از اين دچار افسردگي نشود. اما پس از مدتي كه در تبعيد زندگي مي كند، مهرباني مردم شهر چنان گرمايي در زندگي او به وجود مي آورد كه ديگر مايل نيست به شهر خودش نزد خانواده برگردد. در آنجا با همكار آنتوان دوستي برقرار مي كند. روزي سرانجام براي ديدار همسرش به شهر خودشان برمي گرددو همه به حالش دل مي سوزانند كه چطوري در آن شهر دلگير شمال، زندگي مشقت باري را مي گذراند... دروغ پشت دروغ... و ماجراهايي پيش مي آيد كه تماشاگر از خنده روده بر مي شود.

دني بون در خانواده تنگدستي در شمال فرانسه به دنيا آمد. پدرش بوكسوري الجزايري است و مادرش فرانسوي. او نام مستعار دني بون را از يك شخصيت تلويزيوني وام گرفته است. در 1989 به پاريس آمد و در خيابانها پانتوميم بازي مي كرد. سپس راهي تئاتر شد و در آنجا قطعه هاي كمدي بازي مي كرد كه الهام گرفته از حوادث روزمره بودند. مدتي نيز به كار موسيقي پرداخت و در بازگشت به تئاتر، بيش تر از لهجه خودش كه گاه نمي شود همه جمله هاي آن را به درستي فهميد، براي خنداندن تماشاگر استفاده مي كند. از نمايشنامه هايش مي توان خانه خوشبختي را نام برد كه فيلم آن را هم ساخت و از سال 2006 وارد سينما شد. در فيلم هاي زيادي بازي كرده كه همه آن ها كمدي نيستند، مثل كريسمس مبارك كه او را نامزد دريافت جايزه سزار بهترين بازيگر هم كرد. در سال 2008، فيلم به سرزمين اشتيس خوش آمديد را ساخت و خودش هم در آن بازي كرد. او اكنون در فيلم جديد ژان پير ژونه بازي مي كند كه قبلا فيلم پرفروش املي را ساخته بود.

گفتگو با دني بون
همه بايد در لذت برد سهيم باشند
شما پرفروش ترين فيلم تاريخ سينماي فرانسه را كارگرداني و بازي كرده ايد و درآمد فيلم از مرز 120 ميليون يورو گذشته است. آن چه به شخص شما مي رسد بيش از 1/5 ميليون يورو برآورد شده است. آيا اين رقم را تاييد مي كنيد؟
ببينم، شما از اداره ماليات آمده ايد؟! (مي خندد). بله، اين را مي دانم كه بيش از يك ميليون خالص گيرم مي آيد و در آينده پول هاي بسيار بيشتري هم به حسابم خواهند ريخت ولي نمي دانم دقيقا چقدر خواهد شد. يك بخش آن مربوط به فيلمنامه و كارگرداني است. در ضمن من در سي درصد فيلم شريك هستم. فيلم اول من خانه خوشبختي يك ميليون و دويست هزار تماشاگر داشت اما هيچ چيز دست مرا نگرفت، چون فقط هزينه هاي تهيه فيلم را برگرداند. درست است كه فيلم به سرزمين اشتيس خوش آمديد پول زيادي درآورده اما پنجاه درصد آنرا سينماداران برميدارند. بعد پورسانت تهيه كنندگان هم هست. در حال حاضر فقط دستمزد بازيگري ام را گرفته ام و بخشي از آنچه را كه به عنوان سرمايه گذار روي فيلم گذاشته بودم.
آيا اين همه پول در زندگي شما تاثير خاصي گذاشته است؟
هيچ چيز در زندگي ام عوض نشده. طبيعتا خوش حالم اما اين حس را ندارم كه بليط بخت آزمايي برده ام. كار كردم، مجاني كه بدست نياورده ام. اين پول را در شركت كوچكي كه دارم مي ريزم تا بتوانم در آينده راحتتر كار كنم. در راه سينما خرجش مي كنم. دوست دارم فيلم هاي ديگري بسازم. پول به دست آمده از اين فيلم براي همه ما خوب است؛ براي كمپاني پاته، براي كلود بري (تهيه كننده فيلم)، براي من و براي شهرستان كوچك ما در شمال.
در خارج از فرانسه فيلم تان تا چه حد موفق بوده؟
در كشورهاي ديگر هم فيلم عالي كار مي كند، به همه كشورها فروخته شده است. اين به پخش كنندگان فيلم هاي فرانسوي در كشورهاي گوناگون ثابت مي كند كه سينماي فرانسه سالم است. خبرنگار CNN كه با من مصاحبه مي كرد مي گفت از نظر آمريكايي ها اين فيلم تايتانيك را شكست داده است. از نظر آمريكايي ها كه روي ارقام فروش فيلم حساب مي كنند و ارقام را به دلار مي گويند و نه به تعداد آدم هايي كه رفته اند و فيلمي را ديده اند، فيلم من تايتانيك را شكست داده؛ البته در فرانسه! كمپاني وارنر حق بازسازي اين فيلم را از ما خريده تا در آمريكا مدل آمريكايي اش را بسازد. فعلا 1/5 ميليون دلار پرداخت كرده اند. كمپاني هاي ايتاليايي نيز در حال خريد حقوق فيلم براي بازسازي ايتاليايي اش هستند.
شنيده ايم كه بخشي از اين پول را در شمال فرانسه، زادگاه خودتان، خرج خواهيد كرد؟
بله، ما براي سرمايه گذاري در آنجا و رونق فعاليت هاي هنري در اين منطقه سرمايه گذاري مي كنيم تا تحرك فرهنگي بيش تري پيدا كند. حتي به رستوران هاي مردمي (كه بابت غذا از فقرا پول نمي گيرند) نيز مبلغي اختصاص داده ايم. براي بي خانمان ها بودجه اي در نظر گرفته ايم. بايد همه در اين شادي ما سهيم باشند. به پرورشگاه ها و غيره هم كمك مي كنيم. ششصد هزار يورو به بنياد كمك رساني منطقه داده ايم.
تمام عوامل فيلم هم گويا پاداش گرفته اند...
بله. تمام كساني كه روي فيلم كار كردند، پاداش گرفتند. اين معمول است كه به بازيگران چنين پاداشي داده شود، اما به ديگران نه. ولي ما به همه اين پاداش ها را داديم. حدود يك ميليون يورو ميان آنها تقسيم كرديم. وقتي پول هست، آدم نبايد همه را براي خودش نگه دارد. لذت شريك كردن ديگران در برد، چيز ديگري است.
گالری عکس:
|
+| نوشته شده توسط
امین اکبری فخر نژاد در سه شنبه بیست و یکم آبان 1387
|