آهنگساز ، تدوینگر ، نویسنده و کارگردان : ژولی دلپی . مدیر فیلمبرداری : لوبومیر بکچف . بازیگران : ژولی دلپی ( ماریون ) ، آدام گلدبرگ ( جک ) ، دانیل برول ( لوکاس ) ماری پی یر ( آنا ) ، البر دلپی ( ژنو ) . محصول 2007 فرانسه . 96 دقیقه
*** جک و ماریون که برای تعطیلات به ونیز رفته اند و به شان خوش نگذشته ، حالا پیش از بازگشت به محل زندگی شان نیویورک ، در دو روز آخر تعطیلات شان به پاریس ، زادگاه مارین ، می روند . چمدان های شان را در طبقه بالای والدین ماریون ، آنا و ژنو ، می گذارند ولی در همان شام اولی که با هم می خورند ، برخوردهای فرهنگی آغاز می شود : پدر و مادر ماریون خرگوشی سرخ کرده را با همان سر و چشم های ورق زده ، سرو کرده اند . ماریون و جک در پاریس پرسه می زنند ولی گفتگوهایشان بیشتر به جر و بحث های زوج های در آستانه جدایی شبیه است . جک در آنجا به جنبه ای از شخصیت ماریون پی می برد که در نیویورک کشف نکرده بود ...
* [ نقد راجر ایبرت بر این فیلم ]
خیر ، دو روز در پاریس واریاسیونی بر پیش از غروب ( ریچارد لینکلیتر ، 2005 ) نیست که در آنجا هم دلپی و ایتن هاوک در پاریس پرسه می زند و گفتگو می کردند . فیلم دلپی تاملی است در باب « جور نبودن » . در خانه ، پدر ماریون مدام فرهنگ فرانسوی را به رخ جک می کشد و مادر ماریون اصرار دارد که لباسهای جک را بشوید و اتو کند . امیدوارم پدر و مادر دلپی – که خودشان بازیگرانی حرفه ای هستند و در اینجا هم نقش پدر و مادر ماریون را ایفا می کنند – در حرف ها و اعمالشان جدی نبوده و واقعا بازی کرده باشند .
دلپی علاوه بر شرکت دادن پدر و مادر خودش ، امضای خود را پای بخش های دیگر فیلم هم گذاشته : علاوه بر بازی و کارگردانی ، فیلمنامه اش را نوشته ، تدوین اش را کرده ، یکی از تهیه کننده ها بوده ، موسیقی اش را نوشته و ترانه اش را هم خوانده ! وقتی زنی اینقدر کار کند ، او را به تکلف و خودبزرگ بینی متهم می کنیم ، ولی اگر مردی این کار را انجام دهد اسمش را می گذاریم اورسن ولز !
دلپی فیلم کوچک و جمع و جوری ساخته که لحنی تند و گزنده دارد . شخصیت هایش مسایل جالبی را در مورد خود فاش می کنند که قبلا فکر نمی کردند با کسی در میان بگذارند و ما حیران می مانیم که چرا اصولا دوباره آشتی کرده اند و ادامه داده اند . درباره شباهت های فیلم با آنی هال وودی آلن هم زیاد نوشته اند ، ولی اگر شخصیت دلپی هم عنکبوتی به بزرگی یک « بیوک » در حمامش پیدا کند ، جک را صدا نمی زند ، بلکه خودش آن را می گیرد و کباب می کند . که این یعنی دلپی زنی است نامتعارف ؛ زنی که در تعریف ها نمی گنجد . دلپی در نیویورک سینما خوانده و از جمله در سقید کیشلوفسکی و در سه تا از فیلم های لینکلیتر ظاهر شده . او در اینجا هیچ اثری را بازیافت نکرده و شخصیت های اریژینال خلق کرده که هم و غمشان تفاوت هایی است که با هم دارند . ضمن آن که هیچ جای فیلم از نوای آکاردئون استفاده نشده است .
|
+| نوشته شده توسط
امین اکبری فخر نژاد در دوشنبه سوم دی 1386
|